حكيم زجاجى
207
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
درم داشت يكسر به درويش داد * در آندم كه شد مير آن پاكزاد زنش دخت عبد الملك بد يقين * زنى بود پردانش و پاكدين 35 يكى طوق بودش مرصع به زر * مكلل سراسر به لعل و گهر چو بر گردنش مرد پيرايه ديد * نظر كرد گنجى گرانمايه ديد به دو گفت كاين طوق غل بلاست * برون كن كه اين حق خلق خداست برون كرد و بوسيد و نزدش نهاد * بر او نامور آفرين كرد ياد سوى مخزن آن را فرستاد باز * هزار آفرين بر چنان سرفراز 40 به ايام او كار دين گشت راست * از آن پهلوى ظلم و فتنه بكاست كسى را به ايام او غم نبود * از او آب علم و هنر كم نبود ز غيلان شامى نبودى جدا * ورا همنشين بد براى خدا به ايام او كس چو غيلان نبود * در آن راه خار مغيلان نبود به روم اندرون مسلمه بود مير * شب و روز كارش بدى داروگير 45 يزيد ابن مهلب امير گزين * همىبود اندر خراسانزمين عدى ابن . . . را كرد مير * به كوفه در آن سرور بىنظير سوى بصره شد مير عبد الحميد * كه چشم زمانه نظيرش نديد اميرى كله ( ؟ ) به جراح داد * كه چون او نبد مرد بادينوداد قضاى عراق او به شعبى سپرد * بدان شغل نازك ورا نام برد 50 ورا عامر بن شراحيل نام « 1 » * . . . به كوفه درون قاضى آن مرد بود * كه مثلش نبد زير چرخ كبود به بصره حسن داشت دار القضا * به ايام آن سرور باوفا ز مادر به فاروق مىرفت باز * عمر نامبردار گردنفراز گزين مادرش فاطمه نام بود * زنى نامبردار و خودكام بود 55 ز پشت گزين عاصم نامدار * كه بابش عمر بود آن كامكار به ايام اين مهتر نامور * برون رفت تركى ز حد خور بيامد ز ناگه به اربايگان * به رزم كريمان پرمايگان
--> ( 1 ) مصراع دوم اين بيت همان مصراع اول بيت بعد است كه كاتب آن را تكرار كرده است .